سرکش ترین امواج

بر دار شدم

              گویی سالیان از آویختنم می گذرد

آیینه ی خود را در چشمانش دیدم

وقتی که گفت:

          گل های من کجاست؟

***

داد زدم:

      منم که تمام آمالم را گریسته ام

آرام نجوا کردم:

      حال چگونه بر بالشی که سرا پا اشک است سر بگذارم؟

باور نکرد مرا

قطره های اشک در برهوت جاری شد

آیا کسی هست بر اشک هایم مویه کند؟

تا از مویه اش آتش به پا شود

تا اشک را قطره نپندارند

غصه را قصه

مویه را گریه

***

هم غصه بدان

سرکش ترین امواج قطره ها را بنده اند

/ 8 نظر / 6 بازدید
ناکتا

چقدر تلخ بود دایی حمید....

.:: حامد ::.

این یک سوپر درام بود که مرا تلخ کرد...[گل]

دایی جان

سلام..بله ..گاهی خمین طور است که میگوئی

دایی جان

همین طور است که شده متاسفانه خمین ... سلام ...

دایی جان

چه جور هم می شود عشق بازی کرد ...اصلا پاتوق عاشقا شده این مترو ...

آهسته بخوان/شاید(آرام)نام من

ای قصه گو! مرا به تماشا نشسته ای؟!