کابوس

لوله ی اسلحه را گذاشتم روی پایم و دستم را بر روی ماشه گذاشتم. گلوله ای خاک روی سنگر را تراشید، کمانه کرد و توی مرداب افتاد. سرم رادزدیدم که از تیرهای بعدی در امان باشم، خمپاره ای سنگر را لرزاند، سرم را بالا آوردم و به جلو نگاه کردم اسلحه ام همچنان روی پایم بود، نوری را در جلو مسلسل وار دیدم شروع به شمارش کردم یکهزار و یک یکهزارو دو یکهزار و سه و بعد صدای مسلسل که بعضی از تیرهایش بالای سرم می ترکید.

بعد سکوت بود و سکوت فقط صدای نیزار که نسیم آن را حرکت می داد یا شاید چند نفر.

شلیک یک تیر ، با سوزش پایم دستم را به طرف پایم بردم و در فاصله پوتین و شلوار روی جورابم له شدن پشه ای را حس کردم انگشتم لزج شد با شلوارم آن را پاک کردم، اسلحه ام را از روی پایم پایین آوردم و قنداق آن را به زمین تکیه دادم.

اگر محاکمه ام کنند به جرم خودزنی. نه...

صدای تکان خوردن قسمتی از نیزار آمد طوری که فکر کردم کسی آنجاست دستانم به دنبال اسلحه گشت، نیازی به از ضامن خارج کردن نبود، هدف گرفتم و خشاب را خالی کردم.

و باز سکوت، خشاب را عوض کردم.

یک کوزه شکست و منوری در فاصله ی 200 متری من روشن شد.

به آنجا نگاه کردم، چقدر کوتاه قد بود منور پایین آمد و خاموش شد.

لوله اسلحه را به زیر چانه ام گذاشتم.

دیگر شهید به حساب نمی آمدم.

هر چه بادا باد فکر کردم فرصت شلیک چند تیر را خواهم داشت، بگذار همه منتظر بمانند همه گریه می کردند و او پشت سر همه.

دستی به پشت شانه ام خورد:

- حواست کجاست پاشو برو بخواب.

فردا وقتی آنجا را نگاه کردم یک گراز آنجا افتاده بود.

/ 54 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سپهر و یاسی

سلام آپ ديت کردیم ... خوشحال می شیم يه سر بزنید // ياسي

اكبر منتجبي

سلام استاد . كجايي ؟ خيلي مخلصصصصصصيم. . پيام امروز يادت هست ؟ ابر منتجبي را يادت هست ؟

g

سلام اينجا کسی منتظر کمک شماست . اهلش هستی ؟ http://axnazr.blogfa.com

mim

سلام آقای بداق. وبلاگ جالب و خواندنی داريد. تبریک میگویم. راستی لئورا يک کلمه ی اصيل ايرانی و به معنی : از برتر ها - از بلند مرتبه هاست. در ضمن ريشه ی کلمه ی( لر ) هم هست. خوشحال شدم که من را مورد لطف قرار داديد. دست حق يارتان .

عاشق

عاشق

[تع[تعجب]جب][تع[تعجب]جب]