شغل

شغل

كثافت، اصلاً حرف نمي‌زند مثل ديوار است، توي خانه‌اش هم كه چيزي پيدا نشد.

اين دفعه حتماً به حرفش مي‌آورم، بايد بگويد كه چه كارها كرده هرچند خود او اصلاً مهم نيست چون حتماً اعدام مي‌شود اما بايد حداقل يك نفر را معرفي كند.

چشمان او هميشه بسته بود، وقتی او را می آوردند هيچ وقت من را نمي‌ديد.

موقع وارد شدن كسي كه او را مي‌آورد يك آجر بالاي سر او مي‌گرفت و به او مي‌گفت: خم شو كه سرت يه سقف نخورد و آجر را به سر او مي‌زد و او بيشتر خم مي‌شد.

پشت پرده مي‌نشستم و هرچه مي‌پرسيدم كمتر جواب مي‌شنيدم.

معلوم بود كاملاً دروغ مي‌گويد.

بالاخره به حرف آمد و گفت:

دوست داريد چه بگويم؟ ديكته كنيد تا بنويسم.

ديكته كردم.

نوشت.

 اعدام شد.

من به مرخصي رفتم.

/ 20 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بانو

سلام. خيلی جالب و با معنا بود. متن از خودتان بود؟اگر این(به شما تبریک میگم) کلام شما قبول. بروزم و منتظر نظر شما.!

امضا

معرکه بود پسر. دمت گرم. ببخشيد! بهتر از اين نمی تونستم تعريف کنم. محشر بود. ساده و کوبنده.

رونيكا

سنت؟به کسره س يا به ضمه س؟ لينکتون کردم

يحيی

حميد عزيز سلام مثل هميشه زيبا و قابل تامل

اثر انگشت

سلام اخوی چرا مطلب نمیذاری ؟ پ.ن: ما به روزیم !

حميدرضا سليماني

سلام خواستم پيشنهاد كنم در صورت تمايل از پست‌هاي مربوط به كارگاه داستان‌نويسي عباس معروفي استفاده كنيد. لينك فايل‌هاي متني و صوتي آن را به وبلاگم پيوند زده‌ام.

اثر انگشت

جدی نمیخوای مطلب بذاری ؟؟؟؟ قدممون اینقدر بد بود ؟