عجب اسطوره ای

 منتهای عشق بودن منتهای عشق بازی

بازگشتن ز میدان

وه عجب اسطوره ای؟

غبطه خوردم

کز میان دشمنان سالم بیامد

شاد شاد

***

سالهایی بس گذشت

او فقط از درد می نالدکه در این میکده

گوشه ای هست که در آنجا

عاقلان را جمله زنجیر و جفا ساغر شده

***

مرد می پرسد ز  خود:این لازم است؟

زود می پیچد کلاف فکر خویش

گر نیندیشد چنین

کودکش سرما نخواهد خورد

/ 22 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دائی حمید

سلمام به دوستی که باوجود کوتاهی های ما به ما سرمی زده است و ما ازو بیخبر . قربان وفای تو فدای تو دائی حمید

مهران امیر احمدی

جناب بداغی عزیز ،شهرهایت حس خاصی به آدمی می دهد ،حسی که زیباست و آدمی را به فکر فرو می برد .در ضمن از تصویر سازی شاعرانه نیز بهره برده اید .به جرات می گویم که زیبا ،لطیف و متفکرانه شعر می سرایید.قلمت تان بر قرار باد

علی ضیائی

[ماچ][ماچ][گل][ماچ][ماچ]

علی ضیائی

سلام. میخوام نظرت در مورد عشق بدونم. بسرای شاعر نغمه سرای غم و درد که تلخی کلامت از لابلای کلماتت همواره زبانه کشان سلولهای متفکر مغز را به تحرک وا میدارد [قلب]

you are just a piece of shit

دائی حمید

مطمئنم دوست خوبی هستی ومن کوتاهی میکنم که سربزنم.ببخش رفته بودم سرکوچه منزل کوزه فروش !!!

دیبا سحرانگیز

مهمانی داده ام به صرف شعر و عکس و آهنگ . در پناه آنکه همیشه هست . دوست دارت دیبا

فرشته مهر

سلام گرامی .با مطلبی تحت عنوان " پیوند مقدس " به روزم ...

دخترآفتاب

درود بر دوست بزرگوار چندرروزی بهرنگی خونه ماست . قدم شما بر چشم. بدرود[گل]