دانستنن عناصر داستان

به او گفتند وقتی راجع به نفس کشيدن هيچی نمی دونی پس نفس نکش.

به او گفتند وقتی راجع به نفس کشيدن هيچی نمی دونی پس نفس نکش.

به او گفتند وقتی راجع به نفس کشيدن هيچی نمی دونی پس نفس نکش.

به او گفتند وقتی راجع به نفس کشيدن هيچی نمی دونی پس نفس نکش.

به او گفتند وقتی راجع به نفس کشيدن هيچی نمی دونی پس نفس نکش.

به او گفتند وقتی راجع به نفس کشيدن هيچی نمی دونی پس نفس نکش.

به او گفتند وقتی راجع به نفس کشيدن هيچی نمی دونی پس نفس نکش.

/ 11 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شقایق

نـــــــــه بايد نفس بکسه تا بفهمه بايد نفس بکشه........حتی يه چيزم شده حتما می دونه.....

رزا

نفس مي كشم، خيلي هم عميق. چون زنده ام.چون مي خواهم. نفس مي كشم، خيلي هم عميق. چون زنده ام.چون مي خواهم.نفس مي كشم، خيلي هم عميق. چون زنده ام.چون مي خواهم.نفس مي كشم، خيلي هم عميق. چون زنده ام.چون مي خواهم.نفس مي كشم، خيلي هم عميق. چون زنده ام.چون مي خواهم.نفس مي كشم، خيلي هم عميق. چون زنده ام.چون مي خواهم.نفس مي كشم، خيلي هم عميق. چون زنده ام.چون مي خواهم.نفس مي كشم، خيلي هم عميق. چون زنده ام.چون مي خواهم.

diba

سلام بابايی جونی . ببين همه محکومت کردن .اينجوری که من ديشب بابايی را ديدم اصلا به نظرم نميآيد که اينقدر تلخ باشد و اينقدر تلخ بنويسد (چون بابايی من اصلا تلخ نيست ).بابايی بخاطر من هم که شده ديگه تلخ نباش و تلخ ننويس .به خدا تلخ نوشتن هيچ چيز را عوض نميکنه . بابايی من بخاطر دوتا دختر گلش و همسر نازنينی که داره ديگه تلخ نمينويسه . (مگه نه )؟! .نفس بکش .اصلا هم بهش فکر نکن . نفس بکش و اصلا يه فکر خوب :بيا درباره ی شيطونی ها و شلوغ بازيهای من بنويس تا اصلا نفس کشيدن هم يادت بره . (هه هه هه). ممنونم که ديشب ما را سرافراز کردی و اومدی . از همسر نازنينت هم تشکر کن . راستی من ديشب با ارزش ترين هديه ی عمرم را دريافت کردم . بابايی! من ديشب قبل از خواب يه عالمه اونو خوندم و يه عالمه هم به جلدش نگاه کردم (ممنونمممممممممممممممممم)).به وب متنهام يه سر بزن (لطفا).در پناه آنکه هميشه هست . دختر گل بابايی (شبنم)

diba

سلام . به ایمیلت سر بزن.

samsa

آفريده شده ايم تا زندگی کنيم حتی اگر ارزش هر نفس را ندانيم......باز هم نفس خواهيم کشيد......باشد که روزی ارزش اين دم و بازدم ها بدانيم......روزی که دير نشده باشد.......

صوفی

ميخوام نفس بکشم ... روزايی که بابا بزرگم زنده بود يواشکی ازس نفس کشيدنو ياد ميگرفتن اما حالا جز مردن چاره ای نيست

beheshtin

وبلاگ ونوشته تون رو خيلی دوست دارم موفق باشيد و پايدار این شعرم رو به بلاک شما هدیه می کنم باران می بارد...باران می بارد وتمام غم پینه بسنه مرا با خود روان می سازد دل دار خاکی ام بیا باران ما را به رقص میخواند بیا سنگفرش های کوچه برای گام های ما تب کرده است دلدارم بیا.......که من تا ابدیت چشم به انتظار نشسته ام مرا به خود بخوان مرا از این پوسته در هم تنیده تنهایی رها کن آرام من نگاه تو مرا تا به انتهای ابدیت می برد وباز میگرداند نوای دل انگیز صدای تو مرا به عرش میبرد . باران می بارد .بیا د لدارم.......باران می بارد