فكرهايم

يادمه بزرگواري قصه هايي براي بچه هاي ريش دارمي نوشت و چقدر دل نشين بود.  توي قصه هايش غم وشادي و داشتن و نداشتن بود و...
اما حالا روابط پيچيده تر شده و نياز به قصه هاي عميق تري دارد
اگه از < يك خيابان رد شدي و همه تلفن ها زنگ زد و تو هر كدام را كه برداشتي با تو كار داشت> ديگر نميتواني از كنار هر زنگ تلفن بي خيال بگذري. گوشي را بردار حتما با تو كار دارد پس ولنگار سرنوشت خود را رها نكن بر آن انديشه كن تو خيلي بهتر از پيشي

پس به انديشيدن خطر كن

/ 3 نظر / 6 بازدید
سونياي سفره آبي

سلام... مرسی که به خونه ی ما اومدی... قصه های ريش دار برای بچه های ريش دار... آره ...يادش بخير ..خيلی قشنگ بود... خدايش بيامرزد.

Ali ziayee

سلام حميد آقای بداغی.فکرهايم رو خوندم.شاهکاره واقعا دستت درد نکنه.مگه ميشه آدم بی تفاوت.......

doostekhub

سلام.خيلی وبلاگ جالبی داری. از اينکه به من سر زدی ممنون . خوشحال ميشم بازم شمارو ببينم. يا علی