فردايی پوچتر

کلید را چرخاند، در که باز شد بوی مشمئز کننده ای به مشامش خورد.

صدای زن آمد: کجایی؟

جواب نداد، روی زمین نشست و لباسش را درآورد.

- کر شدی؟

داد زد: چی می خوای؟

- بیا

لباسش را به پشتش انداخت و رفت

توی رختخواب کثافت کرده بود.

کشان کشان او را به حمام انداخت، شلنگ را با فشار به او گرفت.

- کره خر یواش

اهمیت نداد، به اتاق رفت، رختخواب را مچاله کرد و توی یک کیسه انداخت.پتویی پهن کرد.

او را بغل کرد به اتاق برد خم شد، با فاصله او را روی پتو انداخت ملافه را به صورتش پرت کرد و گفت: خودت را خشک کن.

***

زن در حالی که خودش را خشک می کرد زمزمه کرد: کاش تو را پس نمی انداختم.

/ 24 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ديبا سحرانگيز

اين هم وب داستان هامه.بابا منتظرت هستم.ولی بار اول که خوندم نفهميدم چی به چيه/اما دومين بار زيبايی اش سحرم کرد.بابای شحرانگيز من.در پناه آنکه هميشه هست.

الياس علوی

سلام زياد داستان نمی فامم اما از خواندن اين داستان خوردتان خوشم آمد. از ای که به وبلاگ سر زديد سپاس دارم و اميد که شاد باشيد شايد که يگان جای شما را زيارت کرده باشم اما هيچ خاطرم نيست. شاد باشيد و شاد

اثر انگشت

سلام شما که به روز نکردین ، ما به روزیم ومنتظر !

رزا

دنیای موسیقی هم به جمع حامیان زهرا پیوست وقتی این ترانه گوش کردم ، دوباره ناراحتی و غم بر روی شانه هایم سنگینی کرد و بی اختیار اشک هایم جاری شد

محمد امين

سلام عزيز خوبيد نوشته تون رو بارها خوندم. بعضی وقت ها که اطراف مون رو خوب نگاه می کنم خيلی شرمنده بعضی ها می شم. مادر... خيلی مزه خوبی نداشت. گفتم پيش خودم خيلی شرمنده شدم. سعی می کنم دليلش رو پيدا کنم. خواستم بدونيد نوشته تون متاثر ام کرد. اين قدرت شما رو می رسونه يه خواهشی داشتم اگه قبول بفرمايد که ممنون تان می شوم. گفتم اگه قبول زحمت کنيد من يه چند تا از نوشته هام رو خدمت تان می فرستم تا ببينم نظرتون چيه اگه تونستيد همکاری کنيد که ممنون تان می شوم. ياعلی

دخترک

خدا هيچ کسيو محتاج بچه هاش نکنه اونم ازين مدل بچه