وهم

هر شب ساعت ۱۰/۴دقيقه بيدار مي شدم. <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

صبح‌ها خواب آلود حاضر نبودم از جايم بلند شوم .

چند شب تا ديروقت نخوابيدم، شايد خوابم سنگين شود.

باز ساعت ۱۰/۴ دقيقه، بيداری و تيک تاک ساعت.

سعي می کردم زود بخوابم.

دوباره ساعت ۱۰/۴ و دوباره سکوت و تيک تاک ساعت.

در تاريکي اتاق می نشستم و از شيشه پنجره بيرون را نگاه می کردم

اما غير از ديوار و پشت بام چيزي ديده نمي شد. دراز مي کشم و گوشم را به زمين مي چسبانم، چقدر صدا .

ترمز ماشين، عبور چند نفر. چراغ را روشن کردم و توي شيشه پنجره خودم را نگاه کردم ولي باز هم ...

***

 شبي که باران مي باريد و صداي ضربات باران روي سقف همه صداها را محو کرده بود حتي ساعت هم صدايش در نمي آمد .شرشر آب که از ناودان پشت پنجره مي ريخت ، صداي باران را کمرنگ تر کرد.

برقي آسمان را روشن کرد و صداي رعد.

 در اين شلوغي وقتي از دیوار روی پشت بام پريد صداي پايين آمدنش را شنيدم . بلند شدم به حياط رفتم به سمت نردبان دويدم . هنوز بالا نرفته خيس شدم. برقي ديگر همه جا را روشن کرد.

***

گربه اي بچه اش را در دهان گرفته بود و زير رگبار مي دويد.

 

/ 38 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سهیل

بابايی سلام!/من دوباره آپ کردم ام شما ...!/به هر حال/بازم منتظر حضورت در يکدلی هستم/خوش باشيد

صوفی

سلام ... نميدونم بابا بزرگی يا قصه گو ... شايدم يه بابا بزرگ قصه گو داری ... بارون گربه ها رو دوست دارم اما وقتی از همه چيز خسته باشم ديگه گربه ها فقط يه اسمن و بارون فقط يه خاطره ... دوست دارم زنده باشم و زندگی کنم

گل پری

اين بابا قصه گوی ما کی ميخواد يه قصه ديگه برامون بنويسه معلوم نيست. من منتظرم.

گل پری

سلام. منظورتون رو متوجه نشدم. من که عنوانم (ت) نداره.

گل پری

سلام. تازه الان فهميدم که منظورتون از عنوان عنوان وبلاگم بوده نه متنم. بايد خدمت شما عرض کنم که بدون (ت) ش رو قبلا ساخته بودن.

سهيل

بابايی سلام/هنوز آپ نکردی؟؟!/باشه/اما من آپ کردم/خوشحال ميشم سری بزنی/ خوش باشييی

عاطفه

خوب شد ۱۳ نشدما چی بگم بهت پسر. ای بابا