فرق می‌کند؟

بسیار تند گفت و رفت. داد زدم کجا؟ جوابم رانداد حتی برنگشت نگاهی بکند، داشت بغضم می‌ترکید که یکی ازم ساعت را پرسید. گفتم: فرق می کند؟ با تسخری خندید و رفت.

از خودم پرسیدم چرا؟ و زود از خودم فرار کردم هرچه تندتر می‌دویدم او همچنان می‌آمد به درون نور شتافتم دیگر نبود. تا ببیند هراسم رخت بربسته است.

/ 10 نظر / 7 بازدید
علیرضا

آفرین...آفرین قطعه بسیار زیبایی بود فلسفه و درون گرایانه. وبلاگم رو با نظراتتون گرم کنید http://miwm.persianblog.ir

علی ضیائی

سلام جوان. در نوشته ات همین بس که فعل دویدن دیده میشود. دویدن یعنی زندگی هدف هراس امید ...

فروغ

تا ببیند هراسم رخت بربسته است. حظ بردم از متن زیباییتان آقا . [گل]

سهیل

حوصله کن، خواهیم رفت! اما خاطرت باشد: همیشه این تویی که می روی - همیشه این منم که می مانم و ما هستیم و همه آروم و بی صدا یا پر سر و صدا از کنارمون رد و میشن و یه تنه بهمون می زنن و بدون یه معذرت خواهی خشک و خالی، بدون اینکه حتی یک نگاه به عقب بندازن، گازش رو می گیرن و میرن و .... --------------------------------- سلام بر آقای پدر، خوبی؟ ملالی نیست جز دوری شما [ماچ]

شمالی

الا بذکرالله تطمئن القلوب ... سلام ،دلم برات تنگ شده بابایی ... [گل]

یک زن

[چشمک][نیشخند]سلاممممممممممم

سمر

سلام، مدتی هست آدرستان را از دیبای عزیز گرفته ام،این چندمین بار است که اینجا آمده ام و پستهایتان را خوانده ام.شما را هیچ نمیشناسم،اما نوشته هایتان بوی آشنایی میدهد[گل]

دل منه

سلام آقای قصه گو، البته مطمئن نیستم این اسم را برای معرفی خودتان بکار برده باشید،منظورم قصه گوست،چون گشتم،خبری از قصه نبود،اما هرچه بود و هر چه هست زیبا هست،شاید چیزی از قصه هم گویاتر!! خواستم بخاطر لطفی که داشتید و اون شعر زیبا رو برام فرستادید تشکر کنم.از خوندنش واقعا لذت بردم،ممنونم[گل]