نواله ناگزیر ۲

به دریا رفت و پارو زد حرکت نمی کرد و در جای خودش ثابت بود حتی یک قدم جلو نمی رفت. نقطه ای در دوردست پیدا شد کم کم بزرگ شد به او رسید و با سرعت از مقابل او گذشت و دور شد. در افق به نقطه ای تبدیل شد.

او فقط کج و مج می شد. به گل نشسته بود وگرنه تکلیف خودش را می‌دانست .

این بلاتکلیفی سخت بود نه لنگری داشت و نه حرکت می کرد.

خواب دید که مثل آن قایق با سرعت حرکت می کند بیدار شد و هنوز تکان نخورده بود.

دو پارو دستش بود.

با یکی از آنها شروع به کوبیدن ته قایق کرد تا بشکند ، قایق محکمتر از آن بود که ذره ای خراش بردارد. سعی کرد قایق را غرق کند نشد خسته شد.

بلند شد تا خود را به دریا بیاندازد پایش به ته قایق چسبیده بود. محکوم شده بود در قایق بماند.

ماند قایق هم هیچ جا نرفت.

/ 25 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دخترک

عين همه ی خودمون! بلا تکليف

مژگان

پریسا

سلام جناب آ پ زیبایی بود ، لذت بردم منتظرم بای

پوپک

همه ناگزيريم به ماندن چه بخواهيم چه نخواهيم کاش راه گريزی بود

رزا

دنيا که شروع شد زنجير نداشت،خدا دنياي بي زنجير آفريد.آدم بود که زنجير را ساخت،شيطان کمکش کرد. دل،زنجير شد، زن زنجير شد.دنيا پر از زنجير شد و آدم ها همه ديوانه زنجيري! پ.ن:از کتاب ِ "ليلي نام تمام دختران ايران زمين است" منتظرم. بيا و بخون

عليرضا

با سلام به آقا حميد گل از وبلاگ زيبای شما ديدن کردم نوشته هاي خوبی هم داشتيد فقط در بين اين ورق زدن تکه نوشته های شما احساس کردم چشم را کلی خسته می کنه اونم بخاطر اين بود که نوشته های شما با تيتر درست نوشته شده بنظرم اگه مثل همين خط کوچيک باشه خيلی دلنوازتر و زيبا ميشد می بخشيد فضولی ميکنم اما ت هما ۱۰ خيلی مناسبتره در ضمن بک گراند سفيد هم اگه تغيير کنه خيلی زيباتر ميشه . بهتون تبريک ميگم واسه داشتن چنين وبلاگی برادر کوچيک شما عليرضا

داستانهايی از ...

سلام بابا قصه گو خوبيد شما من يه دو سه تا نوشته ي ديگه هم نوشته ام می خواستم نظر شما را تو اون نوشته هام بدونم می دونم زحمت تون مي شه اما قبول زحمت کنيد اگه نظر تون رو در باره اون دو تا نوشته برام بنويسيد ممنون تان می شوم و نوشته های بعدی ام رو براتون می فرستم من اميدوار خواهم موند آرزوی من سلامتی شما است به اميد حق

مژگان

سلام کامنت قبليم رو پرشين کوفت کرد!!!! اين رو برای دوستان می ذارم... لينک داستان اخر شما در روزنامه سرمايه http://www.sarmayeh.net/WebFa/Default.aspx?IssueType=1&IssueDate=1385/09/23&Page=20

ياسمن بانو

عين من . عين تو وعين خيليهای ديگر ناگزير به ماندن ودم نزدن