غمزه‌ی جاودان

بر دوش می‌کشی کوه را

      گلیمت پَر کاهی است

وقتی از آب می‌کشی‌اش

چه بگویم؟

چگونه تصویر کنم؟

کوهی را که مقابل غمزه‌ات قاصدک را مانَد

/ 9 نظر / 7 بازدید
ناکتا

مثل همیشه عالی بود دایی حمید

استاکر

نو بهار است در ان کوش که خوشدل باشی.[گل]

گابو2

سلام دوست عزیز شعر اولت را خواندم لذت بردم اتفاقی با وبلایگت آشنا شدم و خوشحالم از این راستی غم نان هیچ وقت نمی گذراد ام باید بنویسیم تا شاید غم نان بگذارد. سری به وبلایگ داستانی ما هم بزنید.

دیبا سحرانگیز

دوش را بار امانت بنهید/که به دل راز شکفتن دارم/و چنان در خویشم که نمی فهمم هیچ دل من در هوس قاصدکی بی تاب است. تلفنت جواب نمی ده.عیدت مبارک. من به روزم.شعر من در انتظار فهم توست.

اثر انگشت

سلام بابت تاخیر معذرت می خواهم ولی براتون یه سال خوب و پر بار ،‌پر از بهترین خبرها رو آرزو می کنم.

دیبا سحرانگیز

زمین/ مادرت در انتظار توست. به ایمیلت سر بزن(لطفا) در پناه آنکه همیشه هست دختر گلت ( دیبا )