/ 11 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دل آرام بابا

عيبی نداره بابزرگی بزرگ شدی یادت میره منم وقتی ميافتم بهم ميگن عيب نداره بزرگ ميشی يادت ميره ولی آخه من که نميگم يادم مونده ميگم آخ تو چی گيه کردی؟ راستشو بگو

ياسمن بانو

ميدوني بابا قصه گوي عزيز همه چيز زمان داره انگار زمان كمك كردن هم به سر اومده همه شدن سنگ

هانی

اگه همون حميد بداغی باشيد اعتراف ميکنم دنيا از اونی هم که فکر می کردم کوچيک تره ... با توجه به اينکه برای مميز هم پست زديد !!! خودتونيد

یحیی

خدایا! کاش روزی جنگ، این هیولای دهشتناک که هرچه می آفریند مرگ است، پایان می یافت! خدایا ما از جنگ خسته ایم، قانون جنگ را از میان بردار تا ما، آری ما کشته شدگان، هم یکبار لبخند زندگی را حس کنیم، حد اقل یکبار! يا حق

حميد

اما بيشتر وقت ها ميتونيم کمک کنيم

حميد

خيلی با حال می نويسی . خوشحال می شم به من هم سز برنی

...

سلام ----------- .......... كاش بهتر از اين شود ----------------------------------------- موفق باشيد

هانی

سلام کلبه اينترنتی ما با لینک وبلاگ شما سبز گشت

حامين

ببخشيد؟! داستان هشت از خودم بود؟! کدوم داستان؟!!!! فکر نميکنی اشتباه کامنت گذاشتی!! من خودم واسه يکی ديگه اين کامنت رو گذاشتم قربونت!