ممنوعه

تو که نیستی دل من هیچ می شه

اگه از راه برسی از قفس آزاد می شه

غصه هام آب می شن گریه هام صورت لبخند می گیرن

***

تا حالا فکر کردی میوه ی ممنوعه بشی

و یکی بیاد تو رو زود بچینه

بعدش آویزون بشه

میون بهشت و این زمین ظاهراٌ قشنگ

***

اگه تو میوه ی ممنوعه بشی

جای خود رو بگیری

من همونم که تو رو زود می چینم

***

بذا رسوا بمونم

بذا مردم در گوش هم بگن:

سر یک سرپیچی

سر یک  نه گفتن

زندگی داد به باد

خودمونیم به خدا

زندگی بود مگه اون؟

که بدون ذره ای رنج وعذاب

سفره هامون پر شِه

 

***

سر این نه گفتن

حالا من طرد شدم

ولی راحتم دیگه

به خودم دروغ نگفتم

به خودم ریا نکردم

***

آخه این ممنوعه که همش تلخی بود

به چه دردت می خورد؟

به چه کارت میاد و چه چیز و درمون می کنه؟

***

من که سر میذارم از دنیا می رم

نهِ خود رو گفتم

عسلم  منتظره

حمید بداغی

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اثر انگشت

یکی سر نه گفتن طرد میشه ، اما من بخاطر بله ! داغم کردی.

دیبا سحرانگیز

حضوری نظرم را می گویم.البته اگه مهمون بخواین.منتظر پاسخت هستم.

منیرو

سلام حمید کدام کتاب را دادی همان مجموعه داستانهای کوتاهی که بعضی ها را شنیده بودم ؟من چکا ر می توانم برایت بکنم ؟

سهیل

سلام بابا! خوبی؟! دیگه تا نوشته در مورد "او"، "یار" و ... می بینم می ریزم به هم! یه عالمه خستم! یه عالمه داغون! اما نمی دونم این عشق چی داره با خودش که بازم با سخت و ممنوعه بودنش، بازم آدم دوست داره بره دنبالش .... :| بابا مراقب خودت باش، به منم سر بزن :)

یه دوست

آقا حمید شعر نبود چرت و پرت بود . تبریک میگم

مینا درعلی

موفق باشید. خواندم. .................................. با یه شعر به روزم.

دیبا سحرانگیز

از لینکت وارد شدم.به روزم. در پناه آنکه همیشه هست.(دیبای تو)