سواران در راه

برای مهران

عرق کرده بودم.برای فرار از گرما به اولین کپری که دیدم،خزیدم.

نفس می کشید.

تکان خوردم دستم به او خورد.

چشمانم به تاریکی عادت کرد.

دراز کشیده بود لخت.

به او نزدیک شدم.

وقتی نفس راحتی کشیدیم، ماموران سر رسیدند.

/ 13 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امير حسين

سلام...خوبيد شما ؟ ميشه توضيح بديد که جريان چيه منم مثل رونيکا خانم نفهميدم به منم سر بزنيد به روزم .. تا بعد .. يا حق

هانی

سلام ... ممنون که در انبوه بی حوصلگی من باز هم مهربان بودی و سر زدی آمدم ولی نمی دانم بمانم يا نمانم!

shiva

سلام واقعا وب زيبايی دارين....مطلبهاتون خيلی زيبا هستن تموم متناتونو خوندم.....همچين وب هايی خيلی به ندرت ديده ميشه......ازتون نهايت تشکر رو دارم .....متن های شما می تونه کمکم کنه.....می دونين خيلی وقته از خودم از خدای خودم دور افتادم...می گم دينم و خدام رو دوست دارم اما مثل قبل احساسات عميقی ندارم.....دنبال يه راه نجات بودم....اينجارو ديدم....خوشحال شدم....اميدوارم مطالب شما کمکم کنهدر ضمن تو اين ايام ما رو از دعاتون بی نصيب نکنين! يا علی

سارا

خداحافطی نوعی سلام عجیب برای آغاز نامه بعدیست.....

اثر انگشت

نمیدونم باید چیزی بگم ؟ اصلا شما حرفی برای گفتن باقی نمیذارین ! عالی بود عالی ، مثل همیشه

محسن

سلام آقا مگه ماه رمضون نيست عالی بود

خوابزده

سلام چطوريا.. ای بابا تو اين موقع ها مامور بازی میشه نفس راحت ميکشی؟