بوي بنزين

داري توي خيابان قدم مي‌زني و گاهي نگاهي به ويترين مغازه‌ها مي‌اندازي.

سر وصدايي پشت سرت مي‌آيد،به عقب برمي‌گردي گروهي را مي‌بيني كه خشمگين داد مي‌زنند، و با سرعت و عصبانيت از تو جلو مي‌زنند، با هر كدام سعي مي‌كني حرف بزني جوابت را نمي‌دهد و فقط داد مي‌زند.

انگار باكشان را تازه پر كرده‌اند، همه‌شان بوي بنزين مي‌دهند، رد مي‌شوند و ديگر بوي بنزين نمي‌آيد، به سينما مي‌رسي هوس مي‌كني فيلم را ببيني. بليط مي‌خري و وارد سينما مي‌شوي روي صندلي خودت مي‌نشيني. توي فيلم هم آدمها فرياد مي‌زنند و بوي بنزين مي‌آيد.

آدمها از پرده سينما خارج مي‌شوند.

خوابت مي‌گيرد چشمانت را مي‌بندي و مي‌خوابي، وقتي بيدار مي‌شوي فيلم تمام شده است. از سينما خارج مي‌شوي.

در ميدان شهر آدمها جمع شده‌اند، قدمهايت را تند مي‌كني، نفس نفس مي‌زني، به خانه مي‌رسي، كليد را در قفل مي‌چرخاني، در باز مي‌شود، به اتاق خواب مي‌روي، روي تخت خود را رها مي‌كني.

بوي بنزين مي‌آيد. لباسهايت را در مي‌آوري و به بيرون پرت مي‌كني. باز هم بوي بنزين مي‌آيد. و تو نمي‌تواني بخوابي. بلند مي‌شوي لباس مي‌پوشي و از خانه خارج مي‌شوي.

روزنامه سرمایه صفحه آخر

http://www.sarmayeh.net/webfa/default.aspx?IssueType=1&IssueDate=1386/04/21&Page=24

/ 11 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سهیل میرزایی

سلام.کارتان خوب بود.جهت اطلاع بگم ۴ کتاب ظرف ۳ ماه آینده به بازار می آید. داستان های ۵۵ کلمه ای در قالب ۴ کتاب.

منیرو روانی پور

سلام حميد جان بيشتر نوشته هايت را خواندم ...از بوی بنزين و ان که اينده را ژيشگويی ميکرد خوشم امد ازکلکی هم که زدی خوشحال شدم نمی دانم من هم اميدوارم شايغه باشد

مجيد نصرابادی

ممنون از تماست يک وب داستانی هم دارم به نام نووله توی همين وبلاک لينکش کردم. کار قشنگی داری

محمدی

سلام وقت بخير ممنون تو روزنامه سرمايه هم اين نوشته رو خوندم اره اين روزهای همه فضای اونجا بوی بنزين می ده همه جا حرف حرف بنزين است بنزين

كابوس تاريخ

گویا همه ی مشغله ها و دوندگی های ما طوری تنظیم شده است که با سیستم تحمیل شده ی آنها همراه شویم جایی برای خلاقیت و فردیت نمی ماند درود بر انسانهای متفاوت و هنجارشکن پیروز باشی دوست من (البته اگر بگذارند)

سهيل

بوی بنزين بوی دوده بوی خاک شاخه های خاکی آفتاب خورده خاک آسمان طوسی و ابر سياه برگ های زرد بيد عطر بنزين رقص خاک نغمه بوق اوتول های مست خلوت گرم صف های بنزين نرم نرمک می رسد اينک خزان وای به حال روزگار ... (برگرفته از شعر مرحوم مشيری: بوی باران بوی سبزه بوی خاک شاخه های شسته باران خورده پاک آسمان آبی و ابر سپید برگهای سبز بید عطر نرگس رقص باد نغمه شوق پرستوهای شاد خلوت گرم کبوتر های مست نرم نرمک می رسد اینک بهار خوش به حال روزگار ...)

اثر انگشت

بوی بنزين ،‌ بوی گرانی ، بوی گشنگی ، بوی عصبانيت ،بوی ضخم خون در دماغ ، مزه گس خون در دهان

مرجان

بوی بنزين...... داشتم به اين مساله فکر می کردم.. اما تو خيلی ظريف و خلاقانه مطرحش کردی.. خوب باشی....

استاکر

سلام . به روزم . بنزين و خوب اينم يه معقوله جديده واسه اين مردم که هيجان زندگيشون اين اتفاقاس.

سامانی

به رودی یه آهنگ بنزینی برات می زارم تا کیف ات کامل شود. منتظر باش