کاش
کاش دستها می فهمیدند
نه
کاش آدمها می دانستند
که چه بر سر خود می آورند
اگر می دانستند
چه کسی قبح تجاوز را می ریخت؟
چه کسی بوسه را به رگبار می بست؟
چه کسی با آتش سوسن و یاس قناری را...؟
چه کسی چشمهای بیمارستان را با مین سرمه می کشید؟
چگونه معنا کنم دردی را که دیریست به دوش می کشم؟
یعنی می بینیم دیگر هیچ دستی...
بر سر دیگری خاک نمی کند؟
پيام هاي ديگران
link
۱۳۸۸/٧/۱٠
| حمید بداغی
