قصه گو
 

سنگ و ...

دستانم یخ زده بود و مواظب بودم سر نخورم، کناره دیوارها برفی سفت وجود داشت. برای اینکه سر نخورم سعی  می‌کردم کنار دیوار جایی که برف بود قدم بردارم .

پاهایم در برف فرو می رفت صدای خشک فشرده شدن برفها می آمد، وسط کوچه هم که مثل شیشه بود.

 به سختی خود را به نانوایی سنگکی رساندم علی‌رغم سنم قد و قواره‌ام خیلی کوچک بود، دست کم پنج سال کوچکتراز سنم. در نانوایی بسته بود و مردم توی آن ایستاده بودند در را باز کردم از سرما دستم به دستگیره‌ی در چسبید. دستم را جدا کردم، داخل شدم و در را بستم. مردها یک طرف و زنها طرف دیگر صف بسته بودند.

یک میز هم در وسط بود که روی آن میله میله بود که سنگ ها وقتی از نان جدا می شوند به زمین بیفتند.

یک تو رفتگی هم بود که در آنجا آتش تنور کم .و زیاد می شد، بعضی ها که وارد نانوایی می شدند بعد از سلام و احوال‌پرسی توی این فرورفتگی می رفتند و بعداز چند دقیقه نانوا چند تا نان به تو رفتگی می داد و آنها می رفتند.

 صف هیچ حرفی نمی زد و حرکتی هم نمی کرد. و من که خیلی کوچک بودم در صف اصلاً  دیده نمی شدم و بعضی وقتها دو ساعت در صف می ماندم تا نوبت به من می رسید.

چند بار که خواستم اعتراض کنم بغض راه گلویم را بست. کافی بود لب باز کنم تا اشکم سرازیر شود. نان را می‌گرفتم و می‌رفتم.

وقتی شاطر خمیر را روی پارو پهن می کرد .و آن را به داخل تنور می فرستاد و برای گذاشتن خمیر روی سنگ های داغ کمرش قوس بر می داشت، بعضی ها از من جلو می زدند. آن روزکه مردی از من جلو زد گذاشتم تا نان خودرا بگیرد. بغض می‌آمد و من فکر می‌کردم نباید گریه کنم. اولین نان را که گرفت جلو رفتم و گفتم :  نوبت من است.

حتی نگاهی به من نکرد.

داد زدم : نوبت من است .

نانوا گفت چرا داد می زنی بچه؟

گریه ام گرفت دیگر برایم فرقی  نمی کرد. نمی خواستم گریه کنم ولی حالا که گریه تحمل نکرد و خودش آمد، سرو صدا به راه انداختم. البته با گریه .

نانوا سر من داد زد و گفت: گمشو تخم سگ .... اصلاً نان نداریم.

چشمانم فقط سنگ‌های زیر میز را  می دید.

پيام هاي ديگران        link        ۱۳۸٤/٧/۱۳ | حمید بداغی


 

 

  سلام.  این وبلاگ نوشته های سیاه و سفیدی از حمید بداغی است....


ïHomeð
 ïFavoriteð
ïEmailð

غم نان اگر بگذارد، وبلاگم را
به روز می کنم ...


If you Want Translate Fictions Select Flag
 

آرشیو وبلاگ

  خرداد ٩٠
دی ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
تیر ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
آذر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤


 

لینک دوستان

 احمد شاملو
اروتیک طبیعت
از زبان دیگران اسد امرایی
الهام طهماسبی
آیات آسمانی
بخارا
بدون ويرايش
به همین سادگی
پياده رو
تخریب چی دوران
حميد رضا سليمانی
خودم
دوربين
رضا ناظم
زنان ايران
عباس معروفی
فصل گستاخی
قصه های خدا
قلم آزاد
كانون زنان ايراني
کتاب درخشان
کرانی ندارد بیابان ما
مطرود آگاه
منيرو رواني پور
هفتان
هوشنگ سامانی
دهیو
جستجوگر فارسی دهیو


 
آمار وبلاگ
 
 
 خروجی وبلاگ
  feed
 
طراح قالب