به همين سادگی
روزي كه قرار بود بميرم، از خواب بيدار شدم بعد از صبحانهي مختصري كه خوردم، به كوه رفتم. هوا ابري بود. به قله رسيدم،از كوله پشتيام چتر پاراگلايدر را آماده كردم و پريدم. چتربازشد، با خيال راحت اطراف را نگاه كردم. به ديواره دره خيلي نزديك بودم. باد شديدي وزيد.
پيام هاي ديگران
link
۱۳۸٥/۳/۱٩
| حمید بداغی
