قصه گو
 

یه تومن

به من یه تومن بده

تا مجله ی دختران پسران بخرم

چه می دونستم adsl چیه؟

تموم غصه هام خوندن اون مجله بود

که بعدش طوفان اومد و آرزوهام رو برد

***

حالا  ماهواره هست

نان هست

انجیر هست

wirlessهم می خواد

می گیرم

غلط می کنم نگیرم

آ وردمش دنیا که بهش زجر بدم؟

اون داره با لبخند نگام می کنه

که من رفتنی ام

 

پيام هاي ديگران        link        ۱۳۸۸/۸/٢٠ | حمید بداغی


کودکان نرگس

برای سارا

لااقل بگذارید

دل من خوش باشد

با دو چندان رویا

***

با تو ام

دیر شدن

زود است هنوز

***

آن خوشه ها

که مانده است

در انتظار ما

آنان ستاره اند

تا بشمریمشان

×××

این کوبه ی در است

ما را ندا دهد

روز است پشت در

هان دیر می شود

×××

کودکان نرگس

خنده را می فهمند

خنده ی از ته دل

خنده ای از شادی

***

گوش کن سارا، من

باورم هست هنوز

کودکان نرگس

خنده را می فهمند

صبح صادق را نیز

 

پيام هاي ديگران        link        ۱۳۸۸/۸/۱۸ | حمید بداغی


کاش

کاش دستها می فهمیدند
نه
کاش آدمها می دانستند
که چه بر سر خود می آورند
اگر می دانستند
چه کسی قبح تجاوز را می ریخت؟
چه کسی بوسه را به رگبار می بست؟
چه کسی با آتش سوسن و یاس قناری را...؟
چه کسی چشمهای بیمارستان را با مین سرمه می کشید؟
چگونه معنا کنم دردی را که دیریست به دوش می کشم؟
یعنی می بینیم دیگر هیچ دستی...
بر سر دیگری خاک نمی کند؟

پيام هاي ديگران        link        ۱۳۸۸/٧/۱٠ | حمید بداغی


دلیلش چشمم

به مناسبت چهار صدمین سالگرد تلسکوپ گالیله

 

سایه ها بسیارند

                    در همه دورانها

قحطی جرات بود

چونکه در آن دخمه

                       دخمه های تاریک

آن نهال شاداب را می کشتند

و به گوشش خواندند:

                          تو  سر افکنده بباید تا مرگ

او سر افکنده نشد

و دلش انبانی

                 بشد از ناکامی

او چه می خواست

                      که اینطور به سلابه کشیدند او را

او فقط گفت:

 زمینی که در آن زیست کنیم

                                      گرد گرد است

                                      دلیلش چشمم

                                      با تلسکوپ دیدم

 

پيام هاي ديگران        link        ۱۳۸۸/٦/٥ | حمید بداغی


شاید به دنیا آمدم

مجموعه داستانهای کوتاهی از من بعد از شاید پانزده سال به نام:

هفت، بازجو و چند داستان دیگر

 توسط انتشارات قلم چاپ شد

تاچه قبول افتد و چه در نظر آید

 

پيام هاي ديگران        link        ۱۳۸۸/٥/٧ | حمید بداغی


سوز می آید

من در این فصل گرم

چرا می لرزم

آه می دانی که چرا سرد شده؟

سوز می آید

دل من یخ زده  است

پيام هاي ديگران        link        ۱۳۸۸/٤/۱٤ | حمید بداغی


silent

همه چی دست به دست هم داده

برادرم مریضه لطفاٌ براش دعا کنید

تلفنم قطع شده

خونم تو اتوبان صیاد شیرازی افتاده و باید خراب بشه

چشم انداز پنجره ام لودر ها با سر و صدایشان

همه جا خرابه ست

نمی تونم راه برم

گفته بودم به شما که

عصایم نبرد فرمانم

______________

نمی دونم از کیه اما ... حرف دل است

you tell me love

you are honey

for always

but i no drank you

no cry please

no kiss me please

because i dead

for alwayse

for alwayse

alwayse

eyes

s

s

s

silent

پيام هاي ديگران        link        ۱۳۸۸/٤/۳ | حمید بداغی


تو کی هستی؟

به من گفت: گمشو

و از اون روز دیگه با من حرف نزد مثل یک مجسمه می نشست طوری که گاهی اوقات فکر می کردم نفس نمی کشه اما می کشید. عجب سکوتی توی خیابون حکمفرما شده بود.

خیابونی که برای صداهاش و اذیت هاش رفتم دکتر و دکتر گفت: توی این شهر شلوغ اگه عادت نکنی دفعه ی دیگه توی دیوونه خونه می بینمت.

ولی مگه همه ی صداهای شهر از اون بود؟ که حالا شهرسوت و کور شده بود؟

پيام هاي ديگران        link        ۱۳۸۸/۳/۱۱ | حمید بداغی


یار

گر بزنی من نروم از درت

گر بکشی تشنه را

تو نروی از سرم

تشنه به آغوش تو

 ناز نین ناز تو را می خرم

پيام هاي ديگران        link        ۱۳۸۸/۳/٩ | حمید بداغی


دریا خشکید

با شوق می آیم

آنک دریا

دریا خشکید

نعره می زنم

در باد گم می شود

فکر کردم

در آب غوطه ورم

دریا به کنارم می آید

من غرق می شوم

تو عشق را مزه مزه می کنی

پيام هاي ديگران        link        ۱۳۸۸/٢/۱٥ | حمید بداغی


 

 

  سلام.  این وبلاگ نوشته های سیاه و سفیدی از حمید بداغی است....


ïHomeð
 ïFavoriteð
ïEmailð

غم نان اگر بگذارد، وبلاگم را
به روز می کنم ...

 

آرشیو وبلاگ

  آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
آذر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤


 

لینک دوستان

 احمد شاملو
اروتیک طبیعت
از زبان دیگران اسد امرایی
الهام طهماسبی
آیات آسمانی
بخارا
بدون ويرايش
به همین سادگی
پياده رو
تخریب چی دوران
حميد رضا سليمانی
خودم
دوربين
رضا ناظم
زنان ايران
عباس معروفی
فصل گستاخی
قصه های خدا
قلم آزاد
كانون زنان ايراني
کتاب درخشان
کرانی ندارد بیابان ما
مطرود آگاه
منيرو رواني پور
هفتان
هوشنگ سامانی
دهیو
جستجوگر فارسی دهیو


 
آمار وبلاگ
 
 
 خروجی وبلاگ
  feed
 
طراح قالب